"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" اثر نادر ابراهیمی
87/12/18 | توسط sajad | شاخه ها: شاخه پيشفرض

” بار دیگر شهری که دوست می داشتم ” یک روایت عاشقانه ی ساده ولی در عین حال روح نوازه که من به شخصه با هر سطر اون ارتباط برقرار کردم. . .
چند برش کوتاه :
هلیا بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت. تو بیدار می نشینی تا انتظار ، پشیمانی بیافریند. بگذار تا تمام وجودت تسلیم شدگی را با نفرت بیامیزد ؛ زیرا نفرین ، بی ریاترین پیام آور درماندگی است.
شب های اندوهبار تو از من و تصویر پروانه ها خالی است.
#
هلیا ! میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.
#
در آن طلا که محک طلب کند شک است. شک چیزی به جای نمی گذارد. مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ، ضربه ی یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد. عشق جمع اعداد و ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت ، باز آنها را زیر هم نوشت و باز آنها را جمع کرد. . . .
تمام راه ها به کلبه ی چوبی ساحل چمخاله می انجامید و من ایمان داشتم که تو باز خواهی گشت. ایمان نیاز به آزمون را مطرود می داند.
#
. . . به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد، یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد ، آنچه فداکردنی است فدا می کند ، آنچه شکستنی است می شکند و آنچه را که تحمل سوز است تحمل می کند؛ اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود.
#
می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است.
#
نه هلیا ! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. . .
نه هلیا . . . بگذار که انتظار فرسودگی بیافریند ؛ زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد.
#
هلیا ! احساس رقابت ، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشنر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود.
#
« آلوچه باغ » خیابان ملل شده است. دوست داشتن در خیابان ملل چقدر مشکل است.
#
برای نوشتن این بریده ها یک بار دیگه هم کتاب رو خوندم . واقعا زیباست . امیدوارم بعد از خوندن این کتاب شما هم با من هم عقیده باشید.
